تبليغاتX
کنیز حاج باقر !!!

 

روزم مبارک !!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 16:19 توسط نيلو |

 

 

این روزا چقدر بزرگ شدم !

بابا شدم !

اینجا فقط بابا اداره داشت ! حقوق داشت !!!

شیفت ! آف ! .........

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:10 توسط نيلو |

 

 

راست بگو و متلاشی شو !!!!   ( نیچه )

            من امروز داغون شدم ....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:22 توسط نيلو |

   

 

 

خداجون کمککککککک .......

 

چرا اون بالا نشستی فقط نگاه می کنی ......

چرا کاری نکردی......

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 14:21 توسط نيلو


نياز به يك مشاور تام الاختياري دارم كه هميشه جواب سوالامو بده .......................... كجاس ؟

از سردر گميو گيج و ويج بودن خستم .........

يه عقل كل نيست واسه هر تصميمي كه به ذهنم خطور مي كنه يه راه و چاهي نشونم بده ؟؟؟

توو اين سبك سنگين كردنا و بالا و پايين كردناي اين فكر و خيالا وقتم ميره .... ميميره ...

يكي اطمينان بده .... برم اين راهو ... اينجاش خطاس ... اونجاش طلاس .... الان اين كارو كنم ...

بعد اون كارو .... مطمئن ؟؟؟؟؟؟؟؟

خدايا كجايييييييي ؟؟؟؟؟؟؟؟ خودتو نشون بده ؟؟؟!!!!!!

دستمو بگير بندازم همون جايي كه بايد باشم ..... بهترين جاش ...... ميشه ها ... امتحان كن ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:21 توسط نيلو |


البته این دو تا اولین و اخرین داده های یک بازه ان که درجات مختلفی هم بین اونا جا می گیره ...

تعادل شاید در هر موضوعی بهترین و معقول ترین باشه ...

شاید سلیقه هم نقش داشته باشه ولی آخه به چه قیمتی؟!!!!!!

۱- مثلا بعضیا تو ضله گرمای تابستون میان پوشیه میزنن ٬ حالا اگر پوشیرو ببینی خودش ۳ لایس ٬ یه لایه یه پارچه کامل که چشم پوشیدس ٬ یه لایه جا چشاش بازه ٬ یکی هم میره رو سر ....

پوشیدن چنین چیزی هنر می خواد و صبر ایوب که بتونی تحملش کنی...

۲- ....

۳-...

.

.

.

...- اينا هام اونايين كه يه عدشونو بدون بتونه كاريهاو ماست مالي و سرخاب سفيداشون نميشه نگا كرد يا اي بد نيستن ولي با كلي تعميرات و اصلاحات

- هر چيزي افراطو تفريطش يه جوري تو ذوق مي زنه و يه جاش مي لنگه ...

البته اين چيزا فقط تو ظاهر آدما نيست ... رفتارشونم از اين قاعده مستثنا نيست ... وااااااااي مثلا يه عده وقتي مي خوان با هم حرف بزنن ( مونث و مذكر ) ٬ با زاويه بيش از ۹۰ درجه نسبت به هم وايميستن كه يه موقع گناهي نكنن ... يه جوري توهين به اراده و نفس خودشونه...

يه عده هم كه همه خواهرو برادر ديني از مشت و لگد كه به شكم و كت و كوله هم ميزنن تا ناز درماني رو دريغ نمي كنن...

شايد اگر هر كسي به عقل سليم خودش رجوع كنه ٬ اينو قبول داشته باشه كه جينگولك بازي و جانماز آبكشي هر كدوم حد و اندازه داره و زياده  روي تو هر كدوم يه جوري مخرب...

ولي الان يه جوري لج و لجبازي شده ... يه عده به شرق و يه عده به غرب ...

- ولي انگاري يكي از اين دسته ها داره به اون يكي مي چربه ... چرا اين جوري شده ...؟!!!

همچنان بدون جاذبه به هيچ كدوم از اين دو قطب به راه خودمون ادامه بديم..

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 17:14 توسط نيلو |


یه روز ... یه وعده ٬ فردا ... یه وعید ٬ پس فردا ... خوابشون بد میاد ٬ پس پس فردا ... نوه و نتیجه کدوم ننه قمرشون هوس فلان رشته می کنه ....

هر روز به ساز یه کدوم باید برقصیم ....

به خدا ... به پیر به پیغمبر ... همه دیگه رو ویبرن آخه چرا اذیت میکنین ؟؟؟هااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی یه حرفی میزنین این بامبولا چیه هر ساعت و هر دقیقه واسه ما در میارید...

هر چی انگیزه بود بر باد رفت ... این همه خودتو کشتی ؟؟!!! خووندی!!! هیچی به هیچی؟؟!!! فدا سرت ٬ این همه چیزی یاد گرفتی کشک که نیست ٬ معلوماتت زیاد شد ٬ نشد؟؟؟؟

آدم باید کار بلد باشه ٬ حالا دیپلمه ٬ سیکلمه ٬ دکترا .... اینا ملاک نیست .. ملاک بار علمی ...

ملاک این چیزاس؟؟؟؟!!! آخه اینا فقط واسه بقیستو خودتون رااااااااااااحت ...

چرا منو با این همه فلاکت درس خوندن بعد از رد کردن از x تا فیلتر و مصاحبه باید بزارید کنار و اونی که هیچی بارش نیست با کلی سلام و صلوات بشونید جا من !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

من کار خودمو می کنم ٬ اگر نشه ٬ دهن همتونو سرویس می کنم ...

من باید پزشکیمو تموم کنم ... حالا می بینید .... اگر جا واسه آ ق ا زا د ه ها هست واسه منم پیدا می شه ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:6 توسط نيلو |

اینجا شاید دفترچه خاطرات خوبی نباشه شاید تمام چیزایی که تو دلم می گذره اینجا هم جایی واسه گفتنشون نباشه ولی شاید بشه کمی غر زد . شاید جایی باشه واسه حرف زدن فقط حرف زدن شایدم گاهی اوقات در میون گذاشتن بعضی حرفا .

اولین نوشته ای بود که اینجا ثبت شد . نمی دونم یعنی می تونم اینجا چیزایی که می خوام بنویسم یا نه .


ثبت شد!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 21:31 توسط نيلو |